محمد تقي جعفري

16

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

نمىفهمم شما بر اساس چه دليلى با آن اعمال موافق نيستيد ؟ چون كه آن اعمال براى خود فرمانده بلزن كه خوشايند بوده‌اند » . راسل چنين مىگويد : « بله ، ولى من در اين مورد بيش از مورد ادراك رنگ احتياجى به دليل ندارم . بعضى مردم هستند كه خيال مىكنند همه چيز زرد است ، بعضى مردم يرقان دارند و من با اين مردم موافق نيستم ، من نمىتوانم ثابت كنم كه همه چيز زرد نيست ، دليلى براى اثبات اين موضوع در دست نيست ، ولى بيشتر مردم با من موافقند كه همه چيز زرد نيست و بيشتر مردم هم با من موافقند كه فرمانده بلزن اشتباه مىكرد . » ( 1 ) ملاحظه مىشود كه راسل فرياد خوبى و لزوم رفتار مطابق اصول عالى انسانى را كه نتوانسته است به منبع اصلى آن ، يعنى خدا مستند بدارد ، مجبور شده است در بن بست « اكثر مردم چنين مىگويند و چنان مىكنند » گرفتار شود . اگر اين استدلال را مارشالهاى هيتلر به تبعيت از پيشواى خود ، در نابود كردن همهء ملل عالم به كار مىبردند و مىگفتند : اكثريت قريب به اتفاق نژاد آلمانى چنين دريافته‌اند كه جهان از آن ژرمن است مسلما آقاى راسل ناراحت مىشدند و مىگفتند : اين اكثريت جنگلى را محكوم كنيد . اگر به راسل گفته شود : ارزش علمى شما را در دنيا بيش از چند نفر دانشمند قبول ندارد و اكثريت روى زمين حتى نام شما را هم نشنيده‌اند ، به اين اكثريت چه ارزشى مىتوان داد ؟ آيا بنا بگفتهء شما نوابغ و رادمردان تاريخ كه همواره در اقليت بوده و اكثريت يا مخالف آنان بودند و يا اصلًا اعتنائى به موجوديت آنان نداشتند ، مردم احمق و ديوانه نبوده‌اند و اگر راسل اين پاسخ را بدهد كه اگر چه اكثريت مردم معاصر نوابغ و رادمردان مخالف آنان يا به موجوديت آنان بىاعتنا هستند ، ولى گذشت زمان اكثريت را موافق

--> ( 1 ) عرفان و منطق ، ص 193 و 194 . .